آسمان
زمین
هوا
نور
وعشقی که در چشمان تو پیداست
مرا به زندگی وا می دارند
من هر آنچه دارم
از زمین تا آسمان
با تو قسمت می کنم
حتی قلبم را
وهرآنچه که هست
در حضور تو فزونی می یابد
من چیزی از دست نمی دهم
خیلی چیزها بدست می آورم
حتی قلب تو را
که فکر می کنی تسخیر نشدنی است
من با عشقم آسمان ها را هم فتح می کنم
من دیگر آسمانی ام . . .
با تشكر از زندگي با اميد
آنکه ميگويد دوستات ميدارم
خنياگر ِ غمگينيست
که آوازش را از دست داده است.
ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود
هزار کاکُلي شاد
در چشمان ِ توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من.
عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود
□
آنکه ميگويد دوستات ميدارم
دل ِ اندُهگين ِ شبيست
که مهتاباش را ميجويد.
ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود
هزار آفتاب ِ خندان در خرام ِ توست
هزار ستارهی گريان
در تمنای من.
عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود
ترانههای کوچک غربت, عاشقانه ,احمد شاملو