March 28, 2005

اي اميد نااميدي‌هاي من

بر تن خورشيد مي‌پيچد به ناز
چادر نيلوفري رنگ غروب.
تك‌‌درختي خشك در پهناي دشت
تشنه مي‌ماند در اين تنگ غروب.
از كبود آسمان‌ها روشني
مي‌گريزد جانب آفاق دور.
در افق، بر لالة سرخ شفق.
مي‌چكد از ابرها باران نور.


مي‌گشايد دود شب آغوش خويش
زندگي را تنگ مي‌گيرد به بر
باد وحشي مي‌دود در كوچه‌ها
تيرگي سر مي‌كشد از بام و در.


شهر مي‌خوابد به لالاي سكوت.
اختران نجواكنان بر بام شب
نرم‌نرمك بادة مهتاب را،
ماه مي‌ريزد دورن جام شب.

نيمه شب ابري به پنهاي سپهر،
مي‌رسد از راه و مي‌تازد به ماه
جغد مي‌خندد به روي كاج پير
شاعري مي‌ماند و شامي سياه

در دل تاريك اين شب‌هاي سرد؛
اي اميد نااميدي‌هاي من،
برق چشمان تو همچون آفتاب،
مي‌درخشد بر رخ فرداي من.


فريدون مشيري

Posted by reza at 11:05 PM | Comments (2)

March 27, 2005

سوغاتي


آسمان غروب.قصر شيرين

Posted by reza at 04:57 PM | Comments (2)

March 23, 2005

سفر

برا خودم نوشتم این پست رو.اینه که بی ربطه
بازم کرمانشاه، بازم خاطره ها،مزه گس کتکهایی که اینجا خوردیم،خلافهایی که به خیال خودمون یواشکی کردیم.
همه و همه اش داره یادم میاد...
اما حیف که اونروزا دیگه بر نمیگرده. یه سری زن گرفتن ،یه سری شوهر کردن،یه سری مردن
یه سری هم نیستن....
یاد اون روزا بخیر.....

Posted by reza at 03:42 PM | Comments (1)

March 21, 2005

سال نو مبارك

چشماي حسرت زده. دستاي خالي.آرزوهاي دود گرفته. گريه هاي بي موقع
همه و همه نشون ميدن كه يه عيد ديگه تو راهه...
پس عيدتون:
1-مبارك
2-تسليت

پي نوشت:
به دوستايي كه امسال بر خلاف پارسال نه SMSبهشون زدم نه تلفن و همه كسايي كه تلفنشون و بي جواب گذاشتم:
عيدتون مبارك. اميدوارم در كنار خانوادتون سال خوبي داشته باشيد .
رضا

Posted by reza at 09:41 AM | Comments (3)

March 19, 2005

مراسم تحويل

دختر را از وقتي خيلي كوچك بود ميشناخت.
زيبانرين دختر دنيا بود و او را از ته دل دوست داشت.
او روزگاري بت مرد بود...
اما حالا در برابر حريفي او را وا ميگذاشت.
چشمهايش برقي زد. گونه اش را نوازش داد.
دست دختر را به آرامي در دست او گذاشت.لبخندي زد و اورا
تحويل دامادش داد.......
مارك ترنر

Posted by reza at 10:02 PM | Comments (1)

March 18, 2005

secrets of love

راز عشق در این است که
محبت تان را بسط دهید تا تبدیل به عشق واقعی
میان دو انسان شود
سپس آن عشق را که دست پرورده پروردگار است
بسط دهید تا بشریت و کل مخلوقات را در بر گیرد .

Posted by reza at 07:17 PM | Comments (1)

March 16, 2005

LOVER MAN


There's a devil waiting outside your door (How much longer?)
There's a devil waiting outside your door (How much longer?)
And he's bucking and braying and pawing at the floor (How much longer?)
And he's howling with pain, crawling up the walls (How much longer?)
There's a devil waiting outside your door (How much longer?)
And he's weak with evil and broken by the world (How much longer?)
And he's shouting your name and asking for more (How much longer?)
There's a devil waiting outside your door (How much longer?)


Loverman! Since the world began
Forever, amen, till the end of time, yeah
Take off that dress, oh
I'm coming down, yeah
I'm your loverman, yeah
'cause I am what I am what I am what I am what I am


L is for LOVE, baby
O is for ONLY you that I do
V is for loving VIRTUALLY everything that you are
E is for loving almost EVERYTHING that you do
R is for RAPE me
M is for MURDER me
A is for ANSWERING all of my prayers
N is for KNOWING your loverman's going to be the answer to all of yours


Loverman! Till the bitter end
While the empires burn down
Forever and ever and ever, ever, amen
I'm your loverman
So help me, baby
So help me, baby
'cause I am what I am what I am what I am what I am
I'm your loverman


There's a devil crawling along your floor (How much longer?)
There's a devil crawling along your floor (How much longer?)
With a trembling heart, he's coming through your door (How much longer?)
With his straining sex in his jumping paw (How much longer?)
Ooh, there's a devil crawling along your floor (How much longer?)
And he's old and he's stupid and he's hungry and he's sore
And he's blind and he's lame and he's dirty and he's poor
Gimme more, gimme more, gimme more, gimme more, gimme more, gimme more (How much longer?)
There's a devil crawling along your floor


Loverman! Haha! And here I stand
Forever, amen
'cause I am what I am what I am what I am, hey
Forgive me, baby
My hands are tied
And I got no choice, no, no, no, no
I got no choice, no choice at all


I'll say it again
L is for LOVE, baby
O is for OH yes I do
V is for VIRTUE, so I ain't gonna hurt you
E is for EVEN if you want me to
R is for RENDER unto me, baby
M is for that which is MINE
A is for ANY old how, darling
and
N is for ANY old time


Loverman! Yeah, yeah, yeah! I got a masterplan, yeah
To take off your dress, yeah
And be your man, be your man, yeah
Seize the throne, haha
Seize the mantle
Seize that crown, yeah
'cause I am what I am what I am what I am, plus I am
I'm your loverman


There's a devil laying by your side (How much longer?)
There's a devil laying by your side (How much longer?)
You might think he's asleep, but take a look at his eyes (How much longer?)
And he wants you, darling, to be his bride (How much longer?)
And there's a devil laying by your side (How much longer?)


Loverman! Loverman! Loverman!
I'll be your loverman!
Till the end of the time!
Till the empires burn down!
Forever, amen
I'll be your loverman
I'll be your loverman
I'm your loverman
I'm your loverman
Yeah, I'm your loverman
I'm your loverman
Loverman
I'm your loverman
I'm your loverman
I'm your loverman
Yeah, I'm your loverman
Yes, I'm your loverman
Loverman
Loverman
Loverman
Forever, amen
Loverman
(How much longer?)


METALLICA

Posted by reza at 07:31 PM | Comments (1)

March 14, 2005

تجاوز

دختر آرام آرام در آغوش پسر فرو ميرفت
گرماي بدن پسر اورا به روياي هم آغوشي در بستر ميبرد.آن روزي كه بي دغدغه
در كنارش بخوابد...
اما پسر فقط در فكر پرده برداري از كشف تازه اش بود
آرام آرام دستان كاركشته اش را به بدن دخترك كه به زحمت 17 سال داشت .ميكشيد و اورا لمس ميكرد
دختر در گرماي دستان او به آسمان ميرفت.ناگهان مسير دستهاي او عوض شد
و در مسير سينه هاي ملتهبش قرار گرفتند.قبل از هر مقاومتي از طرف دختر
دستان ماهر او به هدفش رسيدند....
دختر آرام آرام كنترل خود را از دست ميداد
دستان پسر به آلت او نزديك و نزديك تر ميشد. قدرت عكس العمل نداشت
برخورد نك انگشتان پسر كافي بود تا ارگاسم وحشتناكي را تجربه كند...
ديكر نفهميد چه اتفاقي افتاد
صبح لكه قرمز رنگي روي ملحفه مانده بود.از پسر هم خبري نبود...
فكر كرد رفته تا غذايي براي صبحانه بياورد
اما پسر ديگر به آنجا بر نگشت...
سراسيمه سراغ معشوقش را گرفت.
ولي فهميد كه آخرين روزي كه در شهر آنها بوده . ديروز بود...
دخترك روي تخت كه لكه روي آن مداوم به او ياد آوري ميكرد كه چه اتفاقي افتاده .نشست
تصميم گرفت لكه را بپوشاند.
به حمام آمد. تيغ را برداشت.آمد به طرف اطاق. روي تخت نشست.تيغ را به رگ دستش نزديك كرد.....

Posted by reza at 09:20 PM | Comments (0)

March 12, 2005

مشهد

یه بار دیگه مشهد و یه بار دیگه دوستای مشهدی و یه بار دیگه امام رضا و یه بار دیگه بیقراری و یه بار دیگه تا سر حد مرگ
هیجان و یه بار دیگه مردن و یه بار دیگه انتظار برای دل کندن و یه بار دیگه ثانیه شماری برای رسیدن به شهری که اسمش آب از دهن همه سرازیر میکنه .....
یه بار دیگه با تو بودن
آره با تو ام
با خودتم
با خودت
با خودت
با خودت
با خودت

Posted by reza at 09:03 PM | Comments (1)

March 10, 2005

شب...

شب بود
پنجره در ماتم نسيم، به خاك نشسته بود
تا فصل را تفسير كند
گرد و غبار دل ،دل تمام ترانه را گرفت.
درد پر زد و رفت...

Posted by reza at 12:00 AM | Comments (0)

March 09, 2005

بي جنبه

با دختر خاله ات و پسر كوچيكه اون يكي دختر خاله ات نشستي،
تمام خانواده رفتن برا پسر خاله ات
خواستگاري.تو هم از كلي قبل برنامه ريختي برا امشب.
تند تند شام فنقله رو ميدي و چپه اش ميكني تو رختخواب.
بعدم مياي با دختر خاله ات ميشيني و يواش يواش سر حرف و باز ميكني
بعد به اين ميرسي كه فيلم love story رو ديده يا نه
اونم از خدا خواسته ميگه نه ،اما خيلي از دوستام تعريفشو شنيدم تورو خدا اگه داري بزار ببينيم
تو هم كه باطنا ، مثل خر تي تاپ خورده شدي ، ظاهر و تابلو نميكني ،ميگي قديمي شده
اما بزار ببينم تو آرشيوم پيداش ميكنم يا نه!!!!!!
بعدم با كله ميري از لاي 2 تا سي دي هايي كه داري،
2 تا سي دي فيلم و كه قبلا خش گيريش كردي و مياري و ميگي:
شانسي گيرش آوردما، همون اولاش بود.
بعدم افه مياي كه:من ديدم اينو ها اما خب برا تو ميزارم كه ببيني، خودمم يه بار ديگه ميبينم.
اونم ناز ميكنه كه حالا دوست داري يه چيز ديگه ببينيم!! بعدا اينو ميبرم خونه
در حالي كه كپ كردي ميگي: نه نه ،منم دوست دارم ببينمش اتفاقا!
سي دي ها رو ميزاري تو دستگاه و صداشم آروم ميكني كه حضرت بيدار نشن
بعد آهنگش مياد و تيترشو ،تو هم شروع ميكني به داوري در مورد بازيگرا
كلي هم كلاس ميزاري!
كلي هم حال كردي كه تا اينجا فنقله مزاحمتي نداشته خلاصه با تمام وجود نشستي بعد از عمري
جكي چان و بروس لي نگاه كردن يه فيلم فكري نگاه ميكني!
وسطاي سي دي اول خيلي طبيعي ميگي: آبجو ميخوري ؟اونم تابلو نميكنه كه يه عمره
ميشناستت، ميدونه بابات چه گيريه ! ميگه نه مرسي خوابم ميگيره ميخوام تا آخرش ببينم
يه لحظه لعنت ميفرستي به خودت كه اين چه فيلميه كه گذاشتي .
همه چي داره خوب پيش ميره دو،سه تا صحنه حساس و رد كرديو ديگه شلوارت داره پاره ميشه!!!
ميري يه كم آبجو مياري برا خودت ،خيلي طبيعي مزمزه ميكني .
بعد يه كم مياي نزديكتر اونم يه كم ميخنده بهت
خر كيف ميشي توپ.
خلاصه به همين منوال سي دي يك تموم ميشه ، با كله ميري سي دي 2 رو ميزاري
مياي اينبار ميشيني كنارش اونم باز ميخنده
فيلم شروع ميشه، ديگه مشغول كار خيرن توهم كه فلانت از چشت زده بيرون
دستتو ميزاري رو پاش ، يه اخم بهت ميكنه ميگه بزار رو پاي خودت ديگه
يه كم جمع و جور ميشي و حول ميكني ، آبجو ديگه داره اثر ميكنه
تو كه دوغ پر چرب بخوري چپه ميكني،داري آبجو دست ساز ميخوري به روي خودتم نمياري!!!
يه بار ديگه دستتو ميزاري رو پاش، هيچي نميگه
شروع ميكني دست مالوندن .
بازم هيچي نميگه ، ديگه حالشو داري ميبري!!!
پررو ميشي ، خم ميشي ميبوسيش
يه اخم ديگه ميكنه، اما حرارتي كه داره از وسط پاش مياد بد تر از آبجو مستت ميكنه
لباتو ميزاري رو لباش بدون اينكه واقعا بدوني چرا ، فقط همونجوري كه تو فيلم بود
ديگه رو هوايي ،‌دستتو ميبري وسط پاش اونم دستشو داره مياره طرفت
ديگه نميدوني چه جوري بايد خدا رو شكر كني ، همه چي جور شده!
تو همين حين كه لب تو لب هستيد
يه صداي غريبه ميگه : اه اه اه اه اه ، كثيفا، مگه خاله نميگه تف كثيفه!
در جا جفت ميكني، انگار با 180 تا سرعت زدي تو ديوار بتوني
بر ميگردي ميبيني فنقله ،لحاف و بالششو آورده پايين اطاق پهن كرده!!!!!
بعدم كه گزارش به مقامات بالاتر كه اينا تف همديگه روميخوردن....
و يه بايكوت چند ماهه و باقي ماجرا!

Posted by reza at 03:00 AM | Comments (1)

March 06, 2005

تلفن

خسته از كار روزانه مياي خونه.
ميبيني هيچي نه تو يخچال داري نه حس داري از خشكه هايي كه ته انبار داري غذا بسازي
ميري سر جيبت ميبيني وضعت خوبه ميتوني يه پيتزا سفارش بدي
دستت ميره برا تلفن يادت مياد صبح از سرويس جا موندي با آژانس رفتي خونه
يه خورده دستت ميلرزه ميفهمي كه بايد به ساندويچ قناعت كني
اين بار مطمئن ميري سراغ تلفن اما بازم دستت ميلرزه
دفتر تلفن و بر ميداري اما هر چي ميگردي شماره ساندويچي رو گير نمياري
يادت مياد هنوز تو دفتر تلفن ننوشتي
ميري سراغ جا كارتيت، ميريزي بيرون همه رو. اما اونجام نيست
تلفن و ميزاري سر جاش دو سه تا فحش بار خودتو ،ماتحت گشادت ميكني
سرتو ميبري تو دستات شروع ميكني به فكر كردن
يادت مياد تو ماشين دوستت كه بودي از جيبت درش آوردي باهاش دندوناتو پاك كردي
دو،سه تا فحش ديگه به خودت ميدي ،باز شروع ميكني به فكر كردن ببيني بعدش كجا گذاشتيش
بعد يادت مياد چه دخترايي و سوار كرده بوديد
يهو ميفهمي كه قرار بوده به دوستت زنگ بزنن،مياي به دوستت زنگ بزني ببيني چي شد،
گوشي و بر ميداري ،ميشنويي كه : مشترك گرامي تلفن شما به علت پرداخت نكردن صورت حساب
تا اطلاع ثانوي قطع ميباشد.
باز دو،سه تا فحش ميدي به خودت.ميري از جيبت موبايل و در مياري.
يهو يادت مي افته كه كارت تو جيب اون يكي شلوارته.
به تته پته مي افتي، يادت مياد تو ماشين گذاشتيش كه ببريش خشكشويي .
اما نبرديش،اين بار دو ،سه تا تشكر از باسنت ميكني ،ميپري تو پاركينگ،صندوق عقب و باز ميكني
ميبيني خاليه،يادت مياد تو حموم جاش گذاشتي،باز دو،سه تا فحش بار خودت ميكني
ميري بالا از تو حموم شلوارتو كه خيس شده بر ميداري،با اه و پيف
كارتو كه همه رنگاش بهم ريخته بر ميداري
مياريش تو اطاق سشوار و بر ميداري مي افتي به جونش.
شمارشو بالاخره پيدا ميكني،گوشي تلفن و بر ميداري ،بازم بهت يادآوري ميكنه كه پول تلفن و ندادي
تو هم بازم به خودت فحش ميدي و يادت كه مي افته،موبايلو تو ماشين جا گذاشتي
بازم به خودت و حواس جمعت فحش ميدي ، سلانه سلانه ميري پايين و موبايل و بر ميداري
ميبيني اي داد و بيداد ،دختره بهت زنگ زده، پيغام گذاشته
مياي بالا ،پيغامشو گوش ميدي ،ميبيني گفته: اگه نميخواي حرف بزني چرا شماره ميدي
شماره رو ميگيري،همون طرفي كه بهت يادآوري ميكنه پول تلفن و ندادي ،اينبارهم
بهت يادآوري ميكنه كه اين شماره تو شبكه موجود نيست
شماره رو چك ميكني ميبيني 6 رقميه
اول ميري تو كف بعد يادت مي افته از تلفن عمومي زنگ زده طرف
بازم به خودت فحش ميدي
اين بار ديگه عزمتو جزم ميكني،شماره رو ميگيري .يكي مياد رو خط بهت ميگه :
مشترك مورد نظر در دسترس نميباشد،اين بار تا مياي به خودت فحش بدي يادت مي افته
كه تلفن ثابت امكان نداره كه در دسترس نباشه.
اينه كه به وزير پست و تلگراف و تلفن فحش ميدي. خوشحال ميشي كه يكي ديگه هست كه
گاها بهش فحش بدي.
يه بار ديگه شماره رو با دقت بيشتر ميگيري
اينبار ميگه : شماره مشترك مورد نظر در شبكه موجود نميباشد!!!
اين بار ديگه رسما كف ميكني ، كه شماره اي رو كه بارها گرفتي چطور ممكنه در شبكه موجود نباشه.
پس يه بار ديگه شماره رو ميگيري ، اينبارم يه چيز جديد داره برات:
دستگاه مشترك مورد نظر خاموش ميباشد!!!
اول فكر ميكني شايد مخابرات داره باهات شوخي ميكنه.
بعد شك ميكني نكنه داري خواب ميبيني.
بعدم چندين تا آب نكشيده بار مخابرات ميكني و يه بار ديگه شماره رو ميگيري
اين بار يكي بهت ميگه : اصگر آ، بو ماشيندين نچده؟
كلي حال ميكني تا ميخواي به يارو جواب بدي قطع ميشه،
سلانه سلانه يه بار ديگه شماره رو ميگيري
اين بار بوق اشغال ميشنويي
يه كم اميدوار ميشي ، چون مخابرات ديگه كلكسيون پيغاماشو برات گذاشته
يه بار ديگه كه ميخواي شمارشو بگيري پيش خودت ميگي
خوب شد خدا گفت انسان اشرف مخلوقاته، اما گويا يادش رفته بگه بعضيا اشرفتر هستن
كه اينجوري بقيه اشرفا رو مسخره ميكنن.
بيخيال فكر و خيال ميشي و يه بار ديگه شماره رو ميگيري
اين بار ديگه بوق آزاد و كه ميشنويي يه نفس راحت ميكشي
كه يهو يه بوق اضافه هم ميشنويي، يارو كه گوشي رو بر ميداره يادت مياد كه
شارژ گوشيت داره تموم ميشه ، مياي سرعتي به يارو حالي كني
كه چي شده تا به آدرس دادن ميرسي گوشيت خاموش ميشه
كلي به همه چي فحش ميدي ، يهو يادت مي افته كه شارژرت مونده تو دفتر
ديگه هر چي از دهنت در مياد به خودت و همه ميدي .
لباس ميپوشي سلانه سلانه ميري طرف ساندويچي،
همين كه ميري تو طرف ميگه :
شماييد ؟ پشت تلفن كه بهتون گفتم غذامون تموم شده
ديگه رسما قاطي ميكني و سيلاب فحش به در و ديوار ميباره.....

Posted by reza at 08:39 PM | Comments (1)

March 05, 2005

اگه چشمات ...

اگه چشمات بگن آره...
ميرم گورمو گم ميكنم يه جايي كه دست خدام نرسه بهم...
اي كاش هرم نگاهت عادتم نميداد به هميشه سوختن
اي كاش سنگيني نگاهت رو شونه هام جا نميزاشت تا هيچ كس نميفهميد
اي كاش نگاهت هميشه مواظبم نبود
اي كاش چشمات مستم نميكرد
اونوقت مينشستم يه دل سير بدون ترس از نگاهت زل ميزدم بهت..

Posted by reza at 11:02 PM | Comments (0)

March 03, 2005

خيانت

پسر ميخنديد،دختر گريه ميكرد.
دختر گفت: آخه من چي كارت كردم ها؟ مگه چي شده كه اينكارا رو ميكني؟
-ديگه ميخواستي چي كار كني؟ ها هرچي از دستت اومده كردي!
+آخه چيكار كردم؟
-منو مسخره كردي؟ اونروز بهت گفتم بيا بيرون چرا نيومدي؟
+خوب بابام نميذاشت چي كار كنم؟
-ببين من از دست مسخره بازيات خسته شدم گناه كه نكردم
+مگه من اين همه گفتم بريم بيرون تو اومدي؟
- من كه مثل تو صبح تا شب بيكار نيستم كه كار داشتم
+خوب منم بابام خونه باشه نميتونم بيرون برم
-پس برو ور دل بابات بشين منم ول كن
+آخه من عاشقتم،ميتوني بفهمي؟؟
-نه من خرم فقط تو ميفهمي!!!!
+ نه بخدا منظورم اين نبود اصلا
-اه برو گمشو ديگه
+.....
=============
-پيچوندمش توپ. جات خالي ميديدي چه جوري زار ميزد،ميخنديدي.
×كار خوبي كردي راحت شدي.
- حالا كجا بريم؟
×امروز نميتونم بابام خونمونه
-باشه عيب نداره،خوش بگذره
×باي باي
=============
×پيچوندمش ،خونمون خاليه بيا اينجا
#من بيام با چند تا از بچه ها ميام ها
×عيب نداره بيارشون
#بدو بيا منتظرم
..........

Posted by reza at 12:22 PM | Comments (1)

March 01, 2005

عشق

دخترك به مغازه عروسك فروشي رفت. از فروشنده پرسيد : كارتي كه روش نوشته ،
(فقط تورا دوست دارم ) داريد؟
فروشنده گفت بله،
دخترك گفت: لطفا 4 تا به من بديد!!!!!

Posted by reza at 10:17 PM | Comments (0)