زمین در خود میپیچید
لبهای داغمه بسته اش را سخت میمکید
از درون نابود میشد ، میلرزید ، ترکهایش عمیقتر و عمیقتر میشد
خورشید بی رحمانه آخرین شیره های تنش را میمکید
پس از آخرین عشق بازی ، با دریا دعوای سختی کرده بود
دریا را متهم کرده بود به ذره ذره خوردنش در عشق بازی
گفته بود تو در نوازشهایت ، هر بار تکه ای از مرا به کام میکشی
در اعماق مدفون میکنی ، دریا رنجیده بود .
خودرا عقب کشیده بود
زمین حالا تنها بی آب مانده بود
داشت آخرین نفسهای خود را بیرون میداد
سخت میلرزید ، ترک میخورد ، ترکها عمیق تر میشدند .
آخرین رگه های آب هم درو پایان یافته بودند …
خندید ، به ضعف خودش خندید ، دریا روی او بود
او فکر میکرد ، مولد دریاست ، او که کوه هایش
در برابر خشم دریا آنچنان مقاوم بود ، که حتی تکان هم نمیخورد
حالا از دریا ، از دریایی که خودش رشد داده بود ، داشت شکست میخورد
دیگر نفسهایش به شماره بود ،
ناگهان ابرها جلوی تابش بیرحمانه خورشید را گرفتند
باریدند ، باریدند باریدند ، زمین سیرآب شد
خنک شد ، با شرمندگی به طرف دریا رفت
آرام آرام دست به آب کشید ، گریه کرد ، نالید
دریا دستانش را آرام آرام به زمین رساند
دست در آغوش یکدیگر کشیدند
درهم پیچیدند ، امتحان سختی بود ،
هر دو پیروز شدند ، هر دو
از آن سال زمین سخاوت دریا و دریا سرسختی زمین را یاد گرفت
زمین درختان و گلها رو پرورش میداد ، از شیره خود به آنها جان میبخشید
دریا هم ، زندگی همه جا دویده بود ، موجودات همچون کودکانی و
زمین و دریا همچون پدرو مادری مهربان ، خود را وقف سرسبزی
کرده بودند.
خدا لبخند میزد …
Tags: ,

Comments ۱ Comment »

دخترک قرار بود فردا را در اردو بگذراند
بعد از زلزله این اولین باری بود که به آنها اجازه میدادند
یک روز کامل را در اردو بگذرانند ، شب موقع خواب از خورشید و خدا
خواهش کرد ، فردا آفتابی و آرام باشد .
شب را با قلبی مطمئن خوابید ، صبح با صدای رعد و برق های مهیب
بیدار شد ، باز از خدا خواهش کرد ، به راه افتاد .
تا ظهر باران وحشیانه به در و دیوار مدرسه و دهکده میکوبید .
همان روز عصر دخترک تصمیم خویش را گرفت .
از خساست خورشید و بی خیالی خدا ، دلش گرفت .
با هر دو قهر کرد ، دیگر روزها بیرون نمیرفت ،
پرده های خشن و ضخیم تمام منافذ نور را بسته بود .
سالها گذشت ، دختر تمام زندگی خود را به شب منتقل کرده بود
سالیانی که حتی دقیق هم در خاطرش نبود که چرا
فقط روزها در اطاق تاریک خویش بود ، تا هنگامی که ناقوس کلیسا
غروب را اعلام کند .
دیگر خاطرات روز کاملا از ذهنش رفته بود ، درخت برایش طرح تیره خاکستری بود
و گلها فقط بوهای خوشی بودند که از منشا نامعلوم به مشام میرسید
چمن کف پوش تیره ای بود که تنها تفاوتش با سنگ چین های خیابان
نرم بودنشان بود و گلی که از آنها کف کفش میماسید .
ناگهان یک روز ، دوباره زلزه آمد همه جا لرزید
یکی از دیوار های خانه اش فروریخت ،
بعد از سالها ، نور دید
سبزی درختان ، سرخی شهوت ناک گل ها ، سبزی دلربای علفها را
میدوید ، عذر میخواست ، گریه میکرد ، جیغ میزد
مردم دهکده در میان ماتم زلزله خندیدند ! دیوانه ای میدوید ، مانند همه دیوانه های
دیگر
دیوانه ای میدوید …

Tags: ,

Comments ۲ Comments »

دوری و دوستی را دوست دارم !
ولی دوریت را نه !
دوستیت را هم نمیتوانم تحمل کنم !!
با مرگ چطوری دلم ؟
Tags: , ,

Comments Comments Off

چشمانت رو غلاف کن !
من با بویت میمرم
احتیاجی به سلاح نداری …
Tags: ,

Comments Comments Off

کولی اواره منم زخم سفر روی تنم
یه روزی از همین روزها تو چنگ جاده میشکنم
طعنه بی ستاره گی به غربت شب هام نزن
تهمت بی ترانه گی به خشکی لب هام نزن
من اون همیشه عاشقم که تن به تبعد تو داد
بقل، بقل ستارشو به عشق خورشید تو داد
من از تو شب نشین شدم ستاره هامو پس بده
به قیمت ترانه هام به غربتم نفس بده
کولی اواره منم زخم سفر روی تنم
یه روزی از همین روزها تو چنگ جاده میشکنم
به جرم از تو دم زدن نگاه تو ازم نگیر
خالی دست هامو نبین من غریب رو کم نگیر
فقط یک اسمم واسه تو اسمی که از یادت میره
فقط یک مشتی خاطره که توی قلبت میمیره
نمیشه باورت ولی این بی نشون دل منه
دلی که تو هر تپشش اهنگ بغض رو میزنه
کولی اواره منم زخم سفر روی تنم
یه روزی از همین روزها تو چنگ جاده میشکنم

Tags: , ,

Comments ۴ Comments »

دستایی که هیچ کس قرار نیست باهاش گرم شه
همون بهتر از سرما بلرزن
حتی اگه انقدر از جیب در بیاد که یه سیگار و روشن کنن !

Comments ۲ Comments »

کار خوبه
ماگ استار باکس خوبه
خاله خوبه
پول خوبه
سیگار اخه
ماشین خوبه
رییس خوبه
سیاوش قمیشی خوبه
فقط لعنت به سیگار و بوی عطری که
ملاجتو درد میاره ! از بس بالا پایینت میکنه !

 

Tags: ,

Comments ۳ Comments »

یه روز یه گربه با چند تا گربه لات سر غذاش دعوا میکرده
یه گربه درب و داغون ریغو پیدا میشه ! میاد کمکش بقیه گربه ها رو جر واجر میکنه
گربهه با تعجب نگاه میکنه میگه وا تو به این لاغری چه طوری اینا رو لت و پار کردی
از اینجا به بعد ماجرا دو تا میشه :
نسخه کلاسیک :
گربهه میگه پدر اعتیاد بسوزه ! من پلنگم !
نسخه مدرن :
گربهه میگه پدر فیس بوک بسوزه ! من پلنگم!!

Tags: , ,

Comments Comments Off

 

 

 

 

 

 

 

الان البته بعد از یورش نیروی انتظامیه !
فقط من موندم D: در سایر مواقع انقد خلوت نیست گویا !

Tags:

Comments Comments Off

سلام ماهشهر
سلام اهواز
سلام خلیج همیشگی فارس

اینجا جنوب ! من یه نفر D:
دفه اولشه خوب ! ذوق زده  شده  D:

Tags:

Comments Comments Off

Switch to our mobile site